بسم رب الفاتح

 

ايام سختي بود و فرماندهان مي دانستند اگر دشمن موقعيت پيشروي اش را تحكيم و تثبيت نمايد ، اول چزابه و سپس بستان سقوط مي كند.

با آمدن « سردار باقري » محور عملياتي بستان مجدداً به جنب و جوش در آمد. اگر چه فرماندهان به دليل وخامت حال او از حركت اش به خطوط مقدم جبهه به شدت ممانعت مي كردند ولي توفيقي حاصل نشد و در حوالي ظهر كه به منطقه آمد به همراه چند تن از نيروهاي اطلاعات ـ عمليات به منظور شناسايي و بررسي موقعيت ما و دشمن در مقابل يكديگر راهي خط مقدم شد و پس از گذشت چند ساعت در ساعت 5 بعد از ظهر به مقر فرماندهي بازگشت و ضمن توجيه فرماندهان و ارائه گزارش تحليلي به آنها ، خطر تعلل در مقابل ارتش صدام را گوشزد نموده و تأكيد كرد چنانچه اين وقفه در مقابل دشمن طولاني گردد به عمليات قريب الوقوع فتح المبين كه قرار بود در اسرع وقت صورت گيرد آسيب جدي وارد خواهد آمد.

لذا با وجود نزديك شدن به غروب مصرانه ظرف دو ساعت 4 گردان فراهم آورد و خود به عنوان فرمانده گرداني كه قرار بود خطرناكترين بخش عمليات را اداره كند ، وارد ميدان عمل و نبرد با دشمن گرديد.

« سردار باقري » آنقدر به وظيفه خود و خدمت بدون كمترين چشم داشت به جنگ و دفاع مقدس متعهد بود و خود را ملزم مي دانست كه در شرايطي كه آن موقع در سمت سرلشگري خدمت مي كرد و لزوماً در يك لشگر بيش از 15 گردان به كار گرفته مي شدند ، ولي در اين عمليات او با فرمان راندن بر 4 گردان وارد عمل گرديد و از ساعت 9 شب كه آغاز عمليات بود تا پايان آن شب به كمك نيروها بيش از 400 كشته و اسير گرفتند و براي يك هفته مشكل تهاجم مجدد دشمن را مرتفع نمودند.

با كار موثر « سردار حسن باقري » در اين عمليات و به دنبال آن عمليات طراحي شده ديگر او كه در هفته بعد از اين عمليات كه در تاريخ 29/11/81 واقع شد براي هميشه مشكل چزابه رابه ياري نيروهاي اسلام و به لطف خدا حل نمود.

سردار محمد باقري برادر گرامي « سردار حسن باقري » مي گويد:

انجام وظيفه براي او بزرگترين مسئوليت بود و اينكه اصلاً برايش مطرح نبود مسئوليت و مقام و شأن و منزلت و جايگاهش چيست؟ در سطوح پايين مديريت جنگ كه از مراتب نظامي او بسيار فاصله داشت اگر نياز بود به طور متعدد و مكرر حضور و فعاليت داشت »

با نزديك شدن به دوم فروردين ماه 1361 و انجام عمليات غرور آفرين فتح المبين به طور دائم جلسه هماهنگي ميان يگانهاي ارتش و سپاه برگزار مي شد و در اين ميان محور همه نظرات ، سخنان و ارزيابي هاي « سردار حسن باقري » بود كه ضمن ارائه طرحي كه خود شخصاً بر روي آن كار كرده و آماده ساخته بود ، مدل مبارزه عليه دشمن را تعيين مي كرد ، البته در اين ميان طرحهاي ديگري نيز از سوي ارتش و سپاه ارائه گشت.

ولي همه حاضران و پيشنهاد دهندگان به طرح « سردار پاسدار باقري » با نوعي باور و اطمينان مي نگريستند.

او معتقد بود كه اساس سازماندهي نيروها بايد بر مبناي ادغام يگانهاي ارتش و سپاه با يكديگر باشد و شكل آن زياد منظور نظر « سردار حسن باقري » نبود.

از نظر او مهم نبود فرمانده گردان سپاهي باشد يا ارتشي و جانشين آن ديگري باشد ، ولي نحوه هماهنگي آنها در پيشبرد عمليات بيشتر حائز اهميت و توجه او بود. او در ادامه استدلالش گفت: « من فرمانده گردان به كسي مي گويم كه همراه نيروهايش تا منطقه درگيري برود و تا تصرف هدف در گردان باشد. »

پس از جلسه همه فرماندهان تركيبي جز يكي آمدند و گفتند كه ترجيح مي دهند برادران سپاه فرمانده عمليات باشند. زيرا فرماندهان ارتش در آموزش كلاسيك خود كه تا آن موقع داده مي شد نياموخته بودند كه فرمانده گردان با نيروهايش براي انجام عمليات برود و در نتيجه چنين تجربه اي نداشتند. آنها در اينگونه مواقع طوري عمل مي كردند كه فرمانده گردان در پشت منطقه درگيري چادر مي زدند و از همانجا نيروها را هدايت مي كردند و خود شخصاً وارد ميدان عمل نمي شدند. البته اين رويه بعدها ترميم شد و آنها نيز به شيوه ديگر عمليات مي كردند.

« سردار باقري » مي گفت: « فرمانده گردان آن كسي است كه قبل از رسيدن گردان به منطقه عمليات ، پايش به منطقه برسد و قبل از اين كه صداي شليك ها شنيده بشود ، صداي عراقي ها را بشنود » ، كه منظور او نزديكي بيش از حد به دشمن در موقع عمليات بود.

در عمليات فتح المبين او نقش كليدي داشت و به عنوان فرمانده لشكر نصر سپاه به انضمام فرمانده قرارگاه مشترك عملياتي از طرف سپاه فعاليت داشت. در كنار اين قرارگاه نيز ، قرارگاههاي فتح ، فجر و قدس نيز زير نظر قرارگاه مركزي كربلا قرارگاه نصر به طور مشترك تشكيل شده بود از فرماندهي « امير سرتيپ حسني سعدي » از ارتش و « سردار سرلشگر پاسدار حسن باقري » از سپاه.

او دائماً بررسي هاي خود را مورد محاسبه و ارزيابي قرار مي داد و طي شبهاي قبل از عمليات خواب بر چشمها نياورد. آنقدر به طرح و برنامه ريزي خود ايمان داشت كه حتي قادر بود برآورد كند در كدام زمانها چه پيشرفتهايي حاصل مي گردد.

عمليات فتح المبين در ساعت 30 دقيقه بامداد 2/1/61 در غرب دزفول و شوش با هدف انهدام دشمن و آزادسازي ارتفاعات و مناطق جنوب كشور آغاز گرديد. در ابتدا قرارگاه نصر پيشروي كرد تا عمق نيروها دشمن به اهدافش تحقق بخشيد. ولي قرارگاه فجر كه در جنوب قرارگاه نصر قرار داشت در جبهه شوش با موانع زيادي روبرو شد و جلوي پيشرويش به سوي دشمن سد گشت و « ارتفاعات رادار » كه عراقي ها بر آن تسلط داشتند همچنان در دستشان بود. قرارگاه قدس نيز در جبهه عين خوش مورد پاتكهاي سنگين دشمن بود و احتمال شكست آن مي رفت.

براي حل مشكل پديد آمده « سردار باقري » پيشنهاد كرد نيروها به پشت « ارتفاعات رادار » رفته و دشمن را غافلگير كنند.

علي رغم دشواري هايي كه فرمانده گردانها و نيروها را سردرگم و كلافه نموده بود ، با اعتماد به نفس زيادي كه به طرح و برنامه ريزي خود و زمان بندي آن داشت نيروها را متقاعد نمود كه با پيشروي و اجراي آنچه او مي گويد ، آنها خواهند توانست به پيروزي اطمينان داشته باشند.

لذا با اطاعت فرمانده گردانها و نيروهاي شان از دستورات « سردار باقري » در همان محور ضمن تصرف « ارتفاعات رادار » تلفات و خسارات قابل توجهي به دشمن وارد آمد.

در مورد مشكلاتي كه در محور « امام زاده عباس » نيز براي رزمندگان پيش آمده بود و پس از گذشت 24 ساعت هنوز حل نشده بود ، فرماندهان آن محور با بكار بستن طرحي كه « سردار باقري » داد آنجا را به راحتي تصرف كردند.

در حين عمليات جلساتي كه او با فرماندهان ارتش و سپاه نسبت به توجيه موقعيت ايجاد شده داشت ، به دليل برخورداري از قاطعيت و شيوايي گفتار آنقدر حسن اطمينان و اعتماد به اين گفته ها را در عين تعجب و ناباوري در دل آنها تقويت كرد ، كه اگر تا آن زمان به او شك و ترديد داشتند ، از آن پس به درستي حرفها و كارهايش ايمان آوردند و بر ارادت آنها به او افزوده شد.

عمليات فتح المبين هم با پيروزي و سربلندي تمام در سه مرحله انجام شد و همه نماز شكر بجا آوردند و در اين ميان مهر تأييد ديگري در دفتر زرين زندگي « سردار حسن باقري » درخشيدن گرفت. پيروزي آنقدر بزرگ و شكوهمند بود كه خبرگزاريهاي جهاني بشدت تحت تأثير آن ، به ناچار گوشه هايي از آن را براي دنيا مخابره كردند و در اين ميان « راديو لندن » اظهار مي دارد : « خبرنگاراني كه در ايران به ديدار از جبهه هاي جنگ رفته اند ، تأييد مي كنند كه نيروهاي عراقي در نبرد عظيمي در اطراف دزفول تلفات شديدي را متحمل شده اند و ضايعات بسياري بر تجهيزات آنان وارد آمده است »

ولي « سردار باقري » كسي نبود كه از خطر كردن بگريزد و يا عقب نشيني نمايد. او مرد ريسك و خطر بود ، او نيك مي دانست احساس آسودگي از جناح دشمن كردن مساوي با عَدَم و مرگ است.

لذا ، پرونده عمليات جديد ديگري را با نام « بيت المقدس » گشود و مشغول شناسايي ، بررسي مواضع دشمن و نيروهاي خودي ، تحليل ، طراحي و برنامه ريزي عمليات شد

« سردار سرلشگر پاسدار باقري » از نيروهايي كه در ابتداي عمليات فتح المبين كار شناسايي آن را انجام داده بودند ، خواست ظرف 48 ساعت هر كار يا مسافرت و امور شخصي دارند انجام دهند و سپس آماده ، اما كاملاً مخفي در محل انرژي اتمي كه در جنوب خوزستان بود مستقر شوند تا پيرامون عمليات مهم ديگر كه برجسته تر از عمليات فتح المبين خواهد بود و داراي بار ارزشي و اعتبار قابل توجه براي نظام جمهوري اسلامي است صحبت كند ولي وي نام عمليات را اعلام نكرد.

با استقرار اعضاي تيم شناسايي در محل مورد نظر او در عين مهرباني و آرامش ، اما محكم و قاطع و با تأكيد بر اينكه كوتاهي را در اين امر نمي پذيرد ، مأموريت شناسايي جاده خرمشهر را به عهده گروه گذارد .

« سردار باقري » شناسايي اين عمليات را با وسواسي بيش از ساير عملياتهاي انجام شده دنبال مي كرد و از گروه خواست كاملاً تجربي و حسابشده اطلاعات خود را جمع آوري كنند و به او گزارش دهند.

براي آماده سازي طرح اين عمليات واقعاً او هيچ كوتاه نيامد و علي رغم سختي ها و مرارتهاي زيادي كه به علت دشواري كار براي گروه پيش مي آمد ، او هيچگاه مأموريت شناسايي را متوقف و يا به تعويق نيانداخت.

او هدفش فتح خرمشهر بود تا به فرمان حضرت امام (ره) كه فرموده بودند « خرمشهر بايد آزاد گردد » هر چه سريعتر جامه عمل بپوشاند ، لذا دلايل و نا ملايمات وارده به گروه شناسايي هرگز در او راه نداشت و مانع از رسيدن او به هدف عمليات كه آزادسازي خرمشهر بود نمي شد و اصولاً اين دلايل براي او بي معنا بود.

در آخرين جلسه مشترك فرماندهان ارتشي و سپاه تدابير نهايي عمليات بيت المقدس در سخنان حاضران و به ويژه سردار بزرگ عملياتهاي جنوب « حسن باقري » كه از دقت و وسواس خاصي برخوردار بود ، انديشيده ، و مسئوليتها تعيين و واگذار گرديد ، و در انتهاي جلسه نيز قرار شد عمليات در دهم ارديبهشت ماه يك هزارو سيصدو شصت و يك آغاز شود .

در اين عمليات مسئوليت فرماندهي لشگر نور و با حفظ سمت فرماندهي قرارگاه مشترك عملياتي از جانب سپاه را «حسن باقري» عهده دار شد ، و شخصاً هدايت عمليات را در سختترين و فعالترين محورهاي جنوب يعني شلمچه و شمال خرمشهر به عهده گرفت.

پس از گزارش آخرين شناسائي و تعيين برايند دقيق از نوع ارايش و استحكامات و تجهيزات سبك و سنگين دشمن ، بالآخره عمليات بيت المقدس از محور هاي جنوب و غرب كارون ، جنوب غربي اهواز ، و شمال خرمشهر در ساعت 30 دقيقه بامداد دهم ارديبهشت ماه با رمز «يا علي ابن ابيطالب(ع)» با صدور فرمان مشترك برادر محسن رضايي فرمانده كل سپاه و سر تيپ صياد شيرازي فرمانده نيروي زميني ارتش از قرارگاه مشترك كربلا به نيروهاي تحت امر شروع گرديد تا خرمشهر قهرمان و مناطق در بند هويزه ، جفير ، ايستگاه حسينيه و جاده اهواز ـ خرمشهر از اشغال دشمن آزاد گشته و نيروهاي بعثي شكست خورده تا مرزهاي بين المللي عقب نشيني نمايند.

عمليات در سه مرحله با موفقيت انجام شد و اگر چه بعثيون كافر به هر نحو ممكن تلاش كردند تا مقابله نيروهاي اسلام را كه متشكل از سپاه ، ارتش و حضور گسترده نيروهاي بسيجي و مردمي بود خنثي كنند و حتي در مواردي وارد جنگهاي تن به تن نيز گرديدند ولي عزم آهنين رزمندگان پرتوان اسلام عالي تر از آن بود كه در مقابل مقاومتها ، پاتكها و بمبارانهاي دشمن نااميد گردند و دست از تلاش نهايي براي آزادسازي مناطق استراتژيك اول جنوب بردارند. آنها وجب به وجب مناطق آزاد شده در عمليات بيت المقدس را با قطره قطره خون گلرنگ خود رهايي بخشيدند و در بهار خوزستان دشت آن را ارغواني نمودند.

نقل مي كنند در بحبوحه نبرد رزمندگان اسلام با دشمن بعثي در منطقه شلمچه و شمال خرمشهر آنقدر عرصه بر نيروهاي تحت امر قرارگاه نصر تنگ مي شود كه چند تن از فرمانده گردانها نزد حسن باقري بازگشته و اظهار نگراني و دلخوري از تدابير تاكتيكي او در مورد نحوه مقابله با دشمن مي كنند و نهايتاً از ادامه كار ممانعت كرده و مي گويند: « مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست و سردار باقري در پاسخ مي گويد: « بله ، سرخي خون شهيد كه بر زمين مي ريزد و قوه محركه شما خون شهيدان است.»

سردار پاسدار « حسن باقري » در محور عملياتي شلمچه عراقي ها را به خروج از مرزهاي داخلي وادار كرد و در شمال خرمشهر آنقدر عرصه را به دشمن تنگ كرد كه تا پشت خرمشهر به آنها محاصره ادامه داد و زماني كه بعثيون ديدند ارتباط نيروهاي داخل خرمشهر با عقبه آنها در شلمچه قطع گرديده ، مدتي مجبور به مقاومت شدند ولي با نااميد شدن از دفع حمله نيروهاي اسلام در عين وحشت و سراسيمگي در ابتدا به اين طرف و آن طرف پناه بردند و نهايتاً گروه گروه خود را تسليم نمودند و بدون كمترين مقاومت در داخل خرمشهر به دنبال مبادرت به جنگ شهري و محله به محله با رزمندگان اسلام در عين ناباوري تمام پذيرفتند بايد خرمشهر قهرمان را واگذار كرده فرار را بر قرار ترجيح دهند.